خرید بک لینک

از هر ليواني كه آب نوشيدم
طعم لبان تـو و پاييـزي
كه تـو در آن به جا ماندي به يادم بود
فراموشي پس از فراموشي
امّـا
چرا طعم لبان تـو و پاييـزي كه تـو در آن
گـم شدي در خانه مانده بود
ما سرانجام توانستيم
پاييــز را از تقويم جدا كنيم
امّـا
طعم لبان تـو بر همهي ليوانها و بشقابها
حك شده بود
ليوانها و بشقابها را از خانه بيرون بردم
كنار گندمها دفن كردم
تـو در آستانهي در ايستاده بودي
تـو در محاصرهي ليوانها و بشقابها مانده بودي
گيسوان تـو سفيد
امّـا
لبان تـو هنوز جوان بود

برچسب: احمدرضا احمدی,احمدرضا احمدی شعر,احمدرضا احمدی عباس کیارستمی,احمدرضا احمدی دوستت دارم,احمدرضا احمدی کارن همایونفر,احمدرضا احمدی بنفشه,احمدرضا احمدی آینه,احمدرضا احمدی بهترین,احمدرضا احمدی عاشقانه,احمدرضا احمدی جمعه, نویسنده: پویان زمانی تاريخ: سه شنبه 13 مهر 1395 ساعت: 16:57

صفحه بندی