
فی الواقع که چقدر بی چشم و روست این آدمیزاد! مثل گرگ،آدم را پاره پاره می کند و فردایش راست راست در خیابان راه می رود.این چه جور گرگی است که تا روز پیش غارت، حتی تا ساعتی پیش از غارت از بره هم رام تر می نماید....
ادامه مطلب
احمد شاملو مرا میباید که در این خمِ راه در انتظاری تابسوزسایهگاهی به چوب و سنگ برآرم،چرا که سرانجامامیداز سفری بهدیرانجامیده باز میآید. به زمانی اماای دریغ!که مرابامی بر سر نیستنه گلیمی به زیرِ پای. از تابِ خورشیدتفتیدن راسبویی نیستتا آبش دهم،و برآسودنِ از خستگی رابالینی نهکه بنشانمش. مسافر...
ادامه مطلب
احمد شاملو مایوس نباشمن امیدم را در یاس یافتممهتابم را در شبعشقم را در سال بد یافتموهنگامی که داشتمخاکستر میشدمگر گرفتم ... + تاريخ شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۵ساعت نويسنده مریم | ...
ادامه مطلب
از هر ليواني كه آب نوشيدمطعم لبان تـو و پاييـزيكه تـو در آن به جا ماندي به يادم بودفراموشي پس از فراموشيامّـاچرا طعم لبان تـو و پاييـزي كه تـو در آنگـم شدي در خانه مانده بودما سرانجام توانستيمپاييــز را از تقويم جدا كنيمامّـاطعم لبان تـو بر همهي ليوانها و بشقابهاحك شده بودليوانها و بشقابها را از خانه بيرون بردمكنار گندمها دفن كردمتـو در آستانهي در ايستاده بوديتـو در محاصرهي ليوانها و بشقابها مانده بوديگيسوان تـو سفيدامّـالبان تـو هنوز جوان بود ...
ادامه مطلب
میخواهم به یادِ من باشی،اگر تو به یادِ من باشی، عینِ خیالم نیست که همه فراموشم کنند!...
ادامه مطلب
آنکه میگوید دوستت میدارمخنیاگر غمگینیستکه آوازش را از دست داده استای کاش عشق را زبان سخن بودهزار کاکلی شاد در چشمان توستهزار قناری خاموش در گلوی منعشق را ای کاش زبان سخن بودآن که میگوید دوستت میدارمدلِ اندوهگین شبیستکه مهتابش را میجویدای کاش عشق رازبان سخن بودهزار آفتاب خندان در خَرامِ توستهزار ستارهی گریان در تمنای من عشق را ای کاش زبان سخن بود... ...
ادامه مطلب