خرید بک لینک

شب سردیست و من افسرده

راه دوریست و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

میکنم،تنها ،از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غمها

فکر تاریکی و این ویرانی

بیخبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر،سحر نزدیک است

هر دم این بانک برآرم از دل

وای این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب غمناک است

دیگران را هم،غمی هست به دل

غم من لیک،غمی غمناک است..

برچسب: سهراب سپهری,سهراب سپهری خانه دوست کجاست,سهراب سپهری نقاشی,سهراب سپهری خسرو شکیبایی,سهراب سپهری تا شقایق هست,سهراب سپهری ویکی,سهراب سپهری انگلیسی, نویسنده: پویان زمانی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 15:56

صفحه بندی